خبرنامه شماره : 280839 / #داستان_پندآموز #داستان_کوتاه #شتر #روباه / ۰۴ دی ۱۴۰۱

روباهی با شتری رفاقت کرد. هر دو دو بچه داشتند. شرط کردند، روباه صبح تا ظهر نزد بچه‌ها بماند تا شتر به چرا برود و عصر شتر در نزد بچه‌ها بماند و روباه به شکار برای بچه‌هایش رود.

داستان پندآموز رفاقت روباه و شتر

شتر چون بیرون رفت، روباه پریده و شکم یکی از بچه شترها رو درید و خود و بچه‌هایش خوردند.شتر از بیابان برگشت و روباه جلوی شتر پرید و گفت: «ای شتر مهربان! من نگهبان خوبی نبودم، مرا ببخش، گرگی آمد و یکی از بچه‌ها راخورد.» شتر پرسید: بچه تو یا بچه من؟ روباه گفت: «ای برادر! اول بازی صحبت من و تو کردی؟؟؟ چه فرقی دارد بچه من یا تو!!!»

داستان پندآموز رفاقت روباه و شتر

 



Source: https://ift.tt/lESdLkh

Comments